جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
تــنـهـــا وقــتـــی کـــه در آغـــوشــت بـــودم، از تـــو مــردانـگــی دیــدم !!!
درســـایــر مــــوارد... هــمیــشــه مَــن از تـــو مَـــرد تـَـر بـــودم !!!
من عاشق نیستم! فقط گاهی حرف تو که می شود دلم... مثل اینکه تب کند گرم و سرد می شود توی سینه ام چنگ می زند آب می شود تنگ می شود تنگ می شود.
راه می روم و شهر زیر پاهايم تمام میشود. تو، هیچ کجا نیستی...!
میدونی وقتی وسط درگیریهای ذهنیت حس میکنی به آخر خط رسیدی،
چی میچسبه؟؟
یـــــــه فـنــــــــجـــــــون صـــــــداقـــتِ داغ !!!!!
اونم از لبهای کسی که، اعتراف میکنه هر جوری و هرجای دنیا که باشی عاشقته
این شعر ها را باید گذاشت در کوزه و آب شان را خورد؛ وقتی هنــــــــــوزعرضه ندارند تو را عاشق کنند
آرام در ساحل دریا نشسته ای دل به دریا بزن تا بفهمی چرا طوفانی ام
بودنت!
تمام میوه های نوبرانه است
پر از هیاهوی آغاز...
و نبودنت!
چونان طعم گس خرمالوهای نرسیده...
زندگی را جمع میکند در کنج خلوت انتظار...
من درد را می فهمم حتی اگر که آخ هم نگویم... همه ی عمرم به ملاحظه کاری گذشت
یکی دو قدم دیگر که برداری می رسی به انتهای رابطه!
حالا هی هول بزن برای رسیدن!
آنجا اشک خیرات می کنند و حسرت! خبری نیست
می ترسم
که مبادا مخاطب عارفانه هایم
مانند مخاطب عاشقانه هایم دیگر وجود خارجی نداشته باشد!
وقتی دستِ دوست شکل ماشه میشود
گلوله درست توی پهلویت جا میگیرد
زیر دنده ی چپ
شک نکن
اعتماد داشته باش
رفیق... اگر رفیق باشد
تیرش... هرگز... به خطا... نمیرود
از همان روز اول که آمدی
بوی رفتـــن میدادی
نگو نه که
دسته ی چمدانت را مُحکم تر از دستان من گرفته بودی !!!
تلخ است
باور نبودن آن ها که می توانستند باشند
و تلخ تر است
امروز باور آن ها که ادعای ماندن می کنند...
بازنده منم
که در را باز می گذارم
شاید که بازگردی
دزد هم که بیاید
چیز مهمی برای بردن نمی یابد
مهم من بودم
که تو بردی...
دیگر طاقت رویاهایم تمام شده اند, دلم رسیدن می خواهد... خدایا من دستم به آسمان نمیرسد
تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن
پشت این بغض بیدی نشسته که خیال میکرد با این بادها نمیلرزد!...
خوابیدن
بی آغوش تو
سخت ترین کار دنیاست!
ببخش که گاهی بهانه ات را می گيرد
يادش ميرود که رفته ای
دل است ديگر
کمی تو را می خواهد...
نباید به پشت سرت نگاه کنـــــــی... دل بریدن کــــــــــه دیدن نداره
هستند کسانی که از شدت دلتنگی
به کُما رفته اند
حرف می زنند...
راه می روند... نفس می کشند...
اما چیزی حس نمی کنند!
تو رفتی و سهم من سفر شد... کوله بارم پر شد از نبودنت... سفر با تو آرزوم بود، ولی سفر بی تو ...؟!
من تصوراتم از تو با " کــــــــاش " گره خورده، تو، توقعاتت از من با " بایـــــــــد"...
دورتر که میروی کوچکتر میشوم
کسی که نشسته شاید همیشه خسته نیست شاید جایی برای رفتن نداشته باشد
کوه ها شما لااقل کاری کنید اینجا آدمها هیچ گاه به هم نمی رسند
برایم تعریف کن... هرگز فراموش نشدن چه حالی دارد...!؟ میدانی که هرگز از خاطرم نمی روی
بدترین نوع دلتنگی وقتی است که همه چیز و همه کس بی ربط وبا ربط: تو" را یاد "او" می اندازد
به دلشوره افتاده ام...
میترسم...
می ترسم تو بیایی و من به نداشتنت عادت کرده باشم...!
یه وقتایی، یه حرفایی؛ بعضی آدما رو عجیب از چشم میندازه...
بزرگ بود خدایمان... اما نه به اندازه ای که ما را به هم بسپارد... کافر شدیم بعد از آن! اما نه به اندازه ای که هم را به خدا نسپاریم
شـمــــرده بـــودم...
ســـــه سیگــــار، تـا خـانـه ی تـــو، راه بـــــود...
حالا، دیــگر، كوچـــــــــــــه بــــــــه كوچــــــــــــــه
سیگــــــار پشت سیگــــــار
می گردم و نمی رســــــــــــــم
برایِ دلی که مرتکب عشقت شده باشد، حکم اعدام، لحظه ایست از روزهای نبودنت... نگاه کن ببین چه می کند این سالها با من...!
دروغ نگویم دلم برایت تنگ شده
گاهی وقت ها یواشکی حالت را
از نم چشم هایم می پرسم
در این خشک سالی
خدا را چه دیده ای
شاید آسمان هم به هوای کسی
سر بر سینه ی ابری سوخته بگذارد و گریه کند...
گاهی گذشت میکنم... گاهی گذر... و کاش بدانی فرق این دو را...!!!
بیا جایمان را با هم عوض کنیم...
دلم لک زده برای اینکه کسی عاشقم باشد
خواستن توانستن نخواهد بود
اگر تو نخواهی...
میخواهمت؛ میتوانم....؟
امروزه اکثر ما به طور ساده اصلا عاشق نمی شویم چون هر روز که می گذرد بیشتر متوجه می شویم انسان ها چه قدر موجودات ضعیفی هستند، چه قدر بی ثبات، ناامن و غافلگیر کننده.
کم باش؛ اصلآ هم نگران گم شدنت نباش... اونی که اگه کم باشی گمت کنه، همونیه گه اگه زیاد باشی، حیفت میکنه...
یادت هست؟!
جــناق می شکــستیم می گــفتیم:
"یــادم تــــو را فرامــــوش"
ولی امـــــــروز،
تمــام استخوانهـــــایم شکــــــــسته
کلمات ناگفته ای را که با بغض فرو میبرم با اشک بالا می آورم
همیشه وقتی داغونی آهنگ هایی پیدا میشن برای گریه کردن!
مثل هیزم برای آتش!!!
حس می کنم در چشمانم،
بزرگترین سونامی جهان آغاز شده!
و من...
در برابرش
چیزی جز این لبخند احمقانه
که روی لبانم ماسیده است،
ندارم!
دلتنگي امانم را بريده... زندگي هيچ وقت با من مهربان نبوده، هنوز هم تا خرخره خون دل ميخورم!!!
اشتباهم اين بود!! عمق رابطه مان آنقدر نبود که درون آن شيرجه زدم
راهت را بگیــر و بـــــــرو
حوالی ما توقف ممنــــوع است...
بعضیها راننده خوبی نیستن اما خیلی قشنگ "دور" میزنن!!
هوای مُردن
بیخ گوش من است
همانجایی که روزی
رد نفسهای تو بود!!
آنكه دستش را اينقدر محكم گرفته ای...
ديروز عاشق من بود!
دستانت را خسته نكن...
محكم يا آرام...
فردا تو هم تنهايی...
دست "خیاطی" را میبوسم که فکری بحال تنگی دلم بکند
بگذار کسی نداند که چگونه من به جای
نوازش شدن،
بوسیده شدن،
گزیده شده ام...
عبور یعنی لحظه هایی که میروی و سال هایی که میمانم
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: اس ام اس ، جملات فوق العاده زیبا و احساسی ، ،
برچسبها:













































